خرید بک لینک
با عرض پوزش، .قسمت ششم را نوشته ام اما هرچه کردم به دلم ننشست. نمی دانم مربوط به نحوه ی روایت من است یا در هر داستانی ممکن است بخشهای نچسب پیش بیاید.

به هر روی هروقت برای خودم دلنشین شد، منتشر می کنم.

نوشته شده توسط مهسا در ساعت 11:6 | لینک |

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 9:51

نیمکت نشین بودیم، روزگاری من و تو

روبرو تخته سیاه

پشت سر دیوار

زنگ تفریح را که زدند اما

دیگر به کلاس بر نگشتیم.

.....

وقتی که در عین دافعه با دنیا هستم

مغناطیس معصومانه ی نگاهت

جولانگاه جاذبه می کند

جسم خسته ام را

پ.ن. یکی از این دو شعر مورد تشویق قرار گرفت و یکی مورد انتقاد


برچسبها: شعر من
نوشته شده توسط مهسا در ساعت 23:59 | لینک |

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 9:51

سی و نه روز گذشته بود. وقتی ندای مراسم شب چهل برخاست، ملیحه چنان غافلگیر شد که انگار مثلا شب، روز شده باشد. به تقویم سر طاقچه هم که نگاه کرد دید که درست است. زمان چه رندانه از کنارش گذشته بود و به رویش نیاورده بود که حتی اگر هر روز به دهانه ی معدن سرک بکشد و زل بزند به تاریکی بی انتهایش، معجزه ای رخ نخواهد داد و چرخی به عقب، برگردانده نخواهد شد. انتظار می رفت که سردی خاک، دامن گیر خیال ملیحه هم

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 9:51

صفحه بندی